Tuesday, June 04, 2002

از انديشه هاي آقاي خميني راهي به دموكراسي نيست.

اين روزها در ايران سيزدهمين سالگرد �وت خميني را برگزار مي كنند. بازار مراسم و سخنراني و تمجيد �قهي و سياسي از هر جناح و دسته گرم است.
سيزده سال از مرگ مردي گذشت است كه بر بالهاي توهم و ا�سون زدگي توده ها و ناداني روشن�كران و نخبه ها بي هيچ احساسي وارد ايران گرديد. مردي كه در اين سالها از ماه اول بر زمين خاكي كشيده شد و سپس به خضيض تاريخ سپرده شد. تاريخ در چنين مواردي مصداق كلام اوست ؛ “ با هيچ كس عقد اخوت نبسته است“. 23 سالي كه با خميني و وراثش گذشت بر ايرانيان بسيار گران آب خورد. هنوز شايد براوردي واقعبينانه از اين هزينه دهشتناك بدست نيامده باشد. در اين سالها جهان با سرعت و شتابي باور نكردني در شاهراه پيشر�ت و ترقي به پيش راند. نقش ناداني روشن�كران در زمينه سازي اين بختك چندان مهم و تاس�بار است كه بررسي اش در مجال اين وب لااگ نيست. �قط مي توان گ�ت كه مسئوليت بزرگي بر دوش دارند و اميد آنست كه تجربه بكار آيد و در بزنگاههاي مشابه اشتباهات گذشته تكرار نشود.
اما آنچه كه اين روزها در ميهن جلب توجه مي كند، تلاش جناحهاي سياسي در است�اده از آموزه هاي خميني براي توجيه خط و مشي خويش است. بر محا�ظه كاران و متحجرين حرجي نيست. آنان مي خواهند نشان دهند كه باورهاي ارتجاعي شان طاق بالنعل انديشه خميني است. در اين امركارشان آسان است. نه دروغ مي گويند و نه كسي را �ريب مي دهند. مشكلي اگر هست مربوط به دوم خردادي ها مي شود. آنان به پاره هائي از گ�تمان دموكراسي دست يا�ته اند، اما هنوز تلاش مي كنند، جمهوريت، حقوق مدني، دموكراسي و م�اهيمي از اين قبيل را كه متعلق به جامعه و بياني مدرن است، منصوب به خميني بنمايند. و اين غير ممكن است. كسي كه اتش مخال�تش با نظام پيشين در ستيز با حق انتخاب زنان و سوگند به كتاب اسماني بجاي قران شعله ور شد و ولايت �قها و مهجوريت مردم را تئوريزه كرده است ، نمي تواند در مسئله حياتي حقوق مدني مورد استناد قرار گيرد. دوم خردادي ها تا زمانيكه بندهاي عاط�ي خود به خميني را نه گسسته اند در بحث دموكراسي و ملزوماتش لكنت زبان خواهند داشت.
امروز صبح در كيهان لندن ‌گ�تاري از خميني را به نقل از صحي�ه نور درباره حقوق بشر خواندم. مي گويد؛ “خيانت شاه همان كه به دستور اربابان خارجي اش زير ورقه اعلاميه 32 ماده اي حقوق بشر را امضا كرد.“
براي د�اع از صاحب چنين �رمايشاتي، آقاي خاتمي چاره اي ندارد كه خلط مبحث نمايد و در مراسم سيزدهمين سالگرد بگويد:‌ سكولار ها مي خواهند اسلام را از عرصه اجتماع خارج كنند.
آقاي پرزيدنت عزيز شما كه مي دانيد ت�اوت اجتماع و سياست و اين هر دو با دولت از كجا تا به كجاست، شما ديگر چرا چنين آب را گل آلود مي كنيد؟‌ شما كه مي دانيد سكولارها دين را از حوزه دولت بيرون مي خواهند و كاري به دين در عرصه اجتماع ندارند. در كدام جامعه سكولار دين را از حوزه اجتماع خارج شده است كه شما نيروهاي لائيك و سكولار ايران را متهم به تبعيت از آن الگو مي �رمائيد؟
اختلا� و ت�اوت اساسي روشن�كران لائيك يا سكولار با شما در آن است كه، شما دموكراسي را مقيد به دين مي كنيد و ما برخلا� شما هيچ قيدي بر آن روا نمي داريم. نتيجه و محصول اين هردو باور پيش رويمان هست. يكي جمهوري اسلامي و آن ديگري تمام كشورهاي آزاد و پيشر�ته جهان. در اين دو الگو ت�اوت از زمين تا آسمان است. در جمهوري اسلامي شما نه آزادي وجود دارد و نه معنويت. در حاليكه در جهان مدني و دموكراتيك هم حقوق و آزاديهاي �ردي، اجتماعي و سياسي خدشه ناپذير هستند و هم دين باورمندان به كالاي دروغ مشتي شارلاتان مبدل نشده است. برخلا� تصور ا�رادي از قماش جنتي و حسني و ... در غرب مومنين واقعي به آئين مسيحيت پرچمداران دوران روشنگري و پيشتازان جدائي دين از حوزه قدرت سياسي بودند.
اما وراي اين بحث، مشكل واقعي شما در آنست كه حتا مردمسالاري ديني كه شما در پي آن هستيد با انديشه ها و آموزه هاي خميني سازگار نيست. براي او دموكراتيك و ملي هر دو �ريبي بيش نبودند. رقيبان شما بر اين موضوع خوب آگاه هستند و ناتواني شما در روياروئي با آنان در همين نكته نه�ته است. از مظهر استبداد، بت آزاده گي نمي توان ساخت. با اين تلاش بيهوده تنها لكنت زبان خود را درمان ناپذير مي كنيد.