Tuesday, June 04, 2002

از انديشه هاي آقاي خميني راهي به دموكراسي نيست.

اين روزها در ايران سيزدهمين سالگرد �وت خميني را برگزار مي كنند. بازار مراسم و سخنراني و تمجيد �قهي و سياسي از هر جناح و دسته گرم است.
سيزده سال از مرگ مردي گذشت است كه بر بالهاي توهم و ا�سون زدگي توده ها و ناداني روشن�كران و نخبه ها بي هيچ احساسي وارد ايران گرديد. مردي كه در اين سالها از ماه اول بر زمين خاكي كشيده شد و سپس به خضيض تاريخ سپرده شد. تاريخ در چنين مواردي مصداق كلام اوست ؛ “ با هيچ كس عقد اخوت نبسته است“. 23 سالي كه با خميني و وراثش گذشت بر ايرانيان بسيار گران آب خورد. هنوز شايد براوردي واقعبينانه از اين هزينه دهشتناك بدست نيامده باشد. در اين سالها جهان با سرعت و شتابي باور نكردني در شاهراه پيشر�ت و ترقي به پيش راند. نقش ناداني روشن�كران در زمينه سازي اين بختك چندان مهم و تاس�بار است كه بررسي اش در مجال اين وب لااگ نيست. �قط مي توان گ�ت كه مسئوليت بزرگي بر دوش دارند و اميد آنست كه تجربه بكار آيد و در بزنگاههاي مشابه اشتباهات گذشته تكرار نشود.
اما آنچه كه اين روزها در ميهن جلب توجه مي كند، تلاش جناحهاي سياسي در است�اده از آموزه هاي خميني براي توجيه خط و مشي خويش است. بر محا�ظه كاران و متحجرين حرجي نيست. آنان مي خواهند نشان دهند كه باورهاي ارتجاعي شان طاق بالنعل انديشه خميني است. در اين امركارشان آسان است. نه دروغ مي گويند و نه كسي را �ريب مي دهند. مشكلي اگر هست مربوط به دوم خردادي ها مي شود. آنان به پاره هائي از گ�تمان دموكراسي دست يا�ته اند، اما هنوز تلاش مي كنند، جمهوريت، حقوق مدني، دموكراسي و م�اهيمي از اين قبيل را كه متعلق به جامعه و بياني مدرن است، منصوب به خميني بنمايند. و اين غير ممكن است. كسي كه اتش مخال�تش با نظام پيشين در ستيز با حق انتخاب زنان و سوگند به كتاب اسماني بجاي قران شعله ور شد و ولايت �قها و مهجوريت مردم را تئوريزه كرده است ، نمي تواند در مسئله حياتي حقوق مدني مورد استناد قرار گيرد. دوم خردادي ها تا زمانيكه بندهاي عاط�ي خود به خميني را نه گسسته اند در بحث دموكراسي و ملزوماتش لكنت زبان خواهند داشت.
امروز صبح در كيهان لندن ‌گ�تاري از خميني را به نقل از صحي�ه نور درباره حقوق بشر خواندم. مي گويد؛ “خيانت شاه همان كه به دستور اربابان خارجي اش زير ورقه اعلاميه 32 ماده اي حقوق بشر را امضا كرد.“
براي د�اع از صاحب چنين �رمايشاتي، آقاي خاتمي چاره اي ندارد كه خلط مبحث نمايد و در مراسم سيزدهمين سالگرد بگويد:‌ سكولار ها مي خواهند اسلام را از عرصه اجتماع خارج كنند.
آقاي پرزيدنت عزيز شما كه مي دانيد ت�اوت اجتماع و سياست و اين هر دو با دولت از كجا تا به كجاست، شما ديگر چرا چنين آب را گل آلود مي كنيد؟‌ شما كه مي دانيد سكولارها دين را از حوزه دولت بيرون مي خواهند و كاري به دين در عرصه اجتماع ندارند. در كدام جامعه سكولار دين را از حوزه اجتماع خارج شده است كه شما نيروهاي لائيك و سكولار ايران را متهم به تبعيت از آن الگو مي �رمائيد؟
اختلا� و ت�اوت اساسي روشن�كران لائيك يا سكولار با شما در آن است كه، شما دموكراسي را مقيد به دين مي كنيد و ما برخلا� شما هيچ قيدي بر آن روا نمي داريم. نتيجه و محصول اين هردو باور پيش رويمان هست. يكي جمهوري اسلامي و آن ديگري تمام كشورهاي آزاد و پيشر�ته جهان. در اين دو الگو ت�اوت از زمين تا آسمان است. در جمهوري اسلامي شما نه آزادي وجود دارد و نه معنويت. در حاليكه در جهان مدني و دموكراتيك هم حقوق و آزاديهاي �ردي، اجتماعي و سياسي خدشه ناپذير هستند و هم دين باورمندان به كالاي دروغ مشتي شارلاتان مبدل نشده است. برخلا� تصور ا�رادي از قماش جنتي و حسني و ... در غرب مومنين واقعي به آئين مسيحيت پرچمداران دوران روشنگري و پيشتازان جدائي دين از حوزه قدرت سياسي بودند.
اما وراي اين بحث، مشكل واقعي شما در آنست كه حتا مردمسالاري ديني كه شما در پي آن هستيد با انديشه ها و آموزه هاي خميني سازگار نيست. براي او دموكراتيك و ملي هر دو �ريبي بيش نبودند. رقيبان شما بر اين موضوع خوب آگاه هستند و ناتواني شما در روياروئي با آنان در همين نكته نه�ته است. از مظهر استبداد، بت آزاده گي نمي توان ساخت. با اين تلاش بيهوده تنها لكنت زبان خود را درمان ناپذير مي كنيد.

Monday, May 13, 2002

چه رندانه مسخره مي كنند‚ اصول و �رعشان را
كشتي اصلاحات دولتي به گل نشسته است. اين را هم موا�قان وهم مخال�ان مي گويند. سخنراني هاي زيبا اما كم اثر ديگر مشكل گشا نيستند. حتا تهديد به استع�ا هم براي بوجود آوردن اميد و هيحان ميان مردم كا�ي نيست. اين را شايد شخص آقاي خاتمي هم مي داند. هوادارانش حتما مي دانند. اينجا و آنجا هم بيان مي كنند. �رصت هاي بسيار از ك� ر�تند كه حتا بي تهديد به استع�ا هم ممكن بود‚ كاروان اصلاحات را پيش برد. اما آب ر�ته به جوي باز نمي گردد. اين را بسياري از طر�داران ولايت هم مي دانند. شايد براي همين است كه دست بدامن نهضت ازادي شده اند. اما �صل و�اق هاي ملي از اين نوع هم سپري شده است. مردم و جوانان ماشين هاي كوكي نيستند. دوم خردادي ها و مشاركتي ها اين را خوب دريا�ته اند. خودشان هم سخت سرگيجه گر�ته اند. از يك سو با ابراهيم يزدي كه تا ديروز براندازش مي ناميدند‚ باب گ�تگو مي گشايند‚ از ديگر سو
احمد زيدآبادي را براي 5 سال راهي زندان مي كنند. اداره جامعه اي كه 50 % تعلق به نسل اينترنت دارد با گ�تارهاي امثال خزعلي ناممكن است. اين چند صباح را اينگونه سر كردند‚ چند سال بعد چي؟ كه 8‚ 9 ساله هاي امروز به انتخاب خواهند پرداخت. دنياي جنتي را با دنياي آنان قرابتي خواهد بود؟ بعيد نيست‚ غير ممكن است. هم امروز در پايگاهشان شهر قم با تكثير احكام و احاديث صيغه رسوايشان مي كنند. به متن زير نگاه كنيد‚ در مقابله با كساني كه چنين ظري� به روياروئي با دنياي تارعنكبوتي اينان آمده اند‚ كوچكترين شانسي آيا دارند؟







Thursday, May 02, 2002

يك خبر خوب
از ديروز سايت خوب اخبار روز كه مدت دو ماه و نيم بعلت مشكلات �ني و غيره تعطيل بود، دوباره براه شده است. براي دوست عزيزم �- تابان و ديگر همكارانش مو�قيت خواهانم. �رصتي شد، حتما سري به اخبار روز بزنيد كه اخبار و مقالات متنوع و خواندني دارد.

Thursday, April 25, 2002

شعري از گل نوش
دوست نازنينم �رهاد با پست هائي كه روزانه مي �رستد، مرا از آنچه كه در جهان راجع به ايران مطرح مي شود با خبر مي كند.الحق كه پست هاي خوبي روانه مي كند. ديروز اين شعر را �رستاد. شما هم چون من لذت ببريد.
شعر از گل نوش گلزاري يازده ساله است كه به يونيس� �رستاده است.
Imagine. there was only one country; The Earth,
........ there was onlyone race; People,
........ there was only one border; Understanding,
........ there was only one right; Equality,
........ there was only one flag; Humanity,
........ and only one language, Love.


عروس نوروز در دوشنبه
“ زرينا خوشوقت “ عكس هائي از عروس نوروز از شهر دوشنبه تاجيكستان ارسال كرده كه نمونه خوبي براي برگزاري يك جشن ملي است. ساليان طولاني است كه در كشور ما نوروز مردمانمان اينگونه نبوده است. اصلا خودمان را �ريب ندهيم نوروزهايمان هيچگاه اينگونه نبوده است. به اميد آنكه از تاجيك ها ياد بگيريم و اگر روزي از بختك چادر و چاقچور اجباري رها شديم، نوروزمان را اينگونه جشن بگيريم.










Sunday, April 21, 2002

بيست سالگي
امروز نشريه “‌حقوق بشر “ ارگان “ جامعه د�اع از حقوق بشر در ايران “ را بدست گر�تم. چند روزي بود كه از پست گر�نه بودم و چون برخلا� هميشه بسيار پر ص�حه و ضخيم بود، بي آنكه نگاهي به نوشته هايش بياندازم براي يك �رصت مناسب كنار گذارده بودم. و امروز شروع به ورق زدن و خواندن كردم. چه خوب كه بيشتر از اين غ�لت نكرده ام. نه تنها بخاطر مطالب بسيار خوب و متنوع اين شماره كه واقعا خواندني هستند و سعي خواهم كرد كه به چند تائي اشاره كنم. نه! بلكه بخاطر خواندن روي جلد كه تازه سبب ضخامت غيرعادي اين شماره را روشن مي كند؛ “ نشريه ويژه بيستمين سالگرد“. يعني اينكه بيست سال از تاسيس جامعه د�اع از حقوق بشر مي گذرد. بيست سال واقعا زياد است و بايد يك لحظه تامل كرد. نه، بسيار بيش از يك لحظه بايستي مكث كرد. از جنبه هاي مت�اوت قابل تامل است.
حسابي بايد به اين موضوع �كر كرد و در اين مكث به بيست سال پيش برگشت و شرائط را آنچنان كه بود در نظر آورد. بيست سال پيش همه كم و بيش انقلابي بوديم و تازه انقلابي را پشت سر گذاشته بوديم كه قرار بود به همه آرزوها و آمالمان پاسخ گويد. همه انقلابيوني سازش ناپذير بوديم كه هد�مان ترميم يا اصلاح ماشين دولتي نبود، نابودي آن بود. دنياي كهن را هم ميخواستيم نابود كنيم، بي آنكه بدانيم كهنه ترين كهن ها را معماري مي كنيم. بيست سال پيش كمترين دغدغه را درباره “ حقوق “ داشتيم. اصلا اگر دغدغه اي داشتيم و يا برايمان مطرح بود. حقوق، حقوق خودمان بود براي اينكه ما انقلابي بوديم. مگر براي آناني كه چو ما انقلابي نيستند، حقوقي هم متصور بود؟! مبادا بپنداريد كه اغراق مي كنم، گرچه واقعا اغراق گونه است، با يكي دو خاطره كه از آن سالها در ياد دارم هر شبهه اي برطر� مي شود. دنياي ذهن مان آغشته از مبارزه بود و مبارزه م�هومي متراد� با خون و خونريزي، كشت و كشتار و آشتي ناپذيري داشت.
اينكه در آن سالها يعني در سال 1981 كه هنوز ايراد بزرگ انقلابيون به نظام اسلامي كوتاهي در قلع و قمع ب�اياي رژيم پيشين بود، كساني پيدا شده اند كه براي د�اع از حقوق بشر انجمني برپا دارند وبيست سال بر آن ايستادگي كنند، جاي كلاه از سر برداشتن دارد.
من از حقوق بشر و چگونگي نگاه به اين م�هوم خاطره اي دارم كه تا حدودي روشنگر نوع برداشت و دريا�ت جنبش سياسي ما از م�اهيم بشر، حق و حقوق مي باشد.
در سالهاي 1983/1984 پانزده الي شانزده گروه سياسي از چپ ا�راطي تا ميانه دور هم جمع شده بوديم كه يك تشكيلات دموكراتيك براي مبارزه مشترك با جمهوري اسلامي بوجود آوريم. پس از ماهها گ�تگو و سرو كله زدن با همديگر “ سازمان ايرانيان دمكرات در خارج از كشور “ را ايجاد كرديم. تصورمان در آغاز ايجاد تشكيلاتي شبيه به كن�دراسيون بود. با همان كارآمدي و توانائي. در شوراي عالي اول كه انتخاب شد 15 تن عضويت داشتند از جمله �رهاد سمنار، منصور بيات زاده، محمود راسخ، پرويز سيروس نيا، من و ... نشريه اي منتشر مي كرديم بنام “ پيمان “‌ كه من مسئول تحريريه اش بودم. در پيمان از منوچهر صالحي مقاله اي در تائيد حقوق بشر چاپ شده بود. محمود راسخ و يادش بخير �رهاد سمنار مخال� اين مقاله بودند. مي دانيد با چه استدلالي؟ مي گ�تند: “‌ حقوق كدام بشر؟ ، بشر هنوز نامتعين است. بشر كارگر؟ بشر دهقان؟ بشر سرمايه دار؟ بشر انقلابي، ضد انقلابي؟ كدام بشر؟ “ . مدتي در غذاخوري دانشگاه كه محل اصلي مبارزه روزانه ما بود، بحث من با اين ر�قا سر اين بود كه بشر حق و حقوقي صر� نظر از موقعيت اجتماعي و طبقاتي دارد و در اينمورد نظر صالحي صائب است و آنان تكرار مي كردند كه بشر طبقاتي است و حقوقش بر اين پايه تعين مي شود. من پس از اينهمه سال هنوز در اين �كرم كه �رهاد چرا؟ او كه عاشق ادبيات و شعر و انسان بود، او ديگر چرا؟ ولي بهرحال او همواره ارتدكس وار ماركسيست بود. ياش بخير كه چه زود ر�ت!
چون اختلا�ات دروني صالحي و راسخ و ... به انشعاب رسيد، محمود راسخ در رد حقوق بشرو مقاله صالحي مقاله اي براي چاپ در پيمان داد. هر چه من سعي كردم ط�ره روم كه ؛ آقا عليه حقوق بشر كه مقاله چاپ نمي كنند، موثر واقع نشد و با استناد به مصوبه شوراي عالي كه مقالات اعضا بايد بي هيچ سانسوري چاپ شوند، در نشريه پيمان عليه حقوق بشر مقاله چاپ شد و بر ا�تخارات! ما ا�زوده شد.
پس جا دارد ارج بسيار بر كار كساني بگذاريم، كه ، در سالهائي كه بحث هائي در اين سطح در جريان بود، د�اع از حقوق بشر را براي خود وظي�ه دانستند و 20 سال در پايش ايستاده اند. 20 سال براي نگهداري يك انجمن و يا نهاد كم مدتي نيست. تجربه چنين بوده است كه اول كار تعدادي با اميد به مو�قيت هاي سريع دور هم جمع مي شوند، اما ر�ته ر�ته از تعداد كاسته مي شود، تا جائيكه آخر سر �قط علي هست و حوضش. اين پايداري و حسن نظر را به همه اعضا جامعه و بويژه به دبير آن محمود ر�يع تبريك مي گويم و اميدوارم روزي �را رسد كه نيازي به “ جامعه د�اع از حقوق بشر“ نداشته باشيم و محمود ر�يع و يارانش نهاد خود را تعطيل كنند.
شماره زير چاپ آرش
ديروز عالي بود. از بعد از ظهر شروع شد و تا شب معركه پيش ر�ت. بعضي روزها اينطوري هستند. يا جمعي از دوستان اهل حال و نطق. با ناطقاني كه از هرچيز خوب و مهم و دوست داشتني سخن مي رانند و نقطه پايان را در جاي درست سطر قرار مي دهند!
به مغازه بهنام ر�تم. شنبه ها معمولا تعدادي از بچه هاي سياسي شهر را مي توان آنجا ديدار كرد. تا رسيدم بهنام و مهدي گ�تند برو پشت بچه ها جمع هستند. بلا�اصله پس از ماچ و بوسه، پرويز قليچ خاني استكان عرق را هم داد دستم. پرويز براي چاپ شماره جديد “ آرش “‌ آمده است. تنهائي همه بار آرش را بدوش مي كشد و اين بار سبكي نيست. مي گ�ت ديگر بسختي مي توانم و شايد اگر كمكي �راهم نيايد ديگر اصلا نتوانم پيش ببرم. و ا�سوس مي خورد كه اين تنها مجله چپ مستقل هم ناگزير تعطيل گردد. هزينه چاپ بالا ر�ته و چون خودش كار نمي كند از پس مخارج برنمي ايد.
عسگر آهنين و رحيم واحمد و تعداد ديگري از دوستان هم بودند. گ�تگوها بيشتر درباره مطالب شماره زير چاپ آرش بود. همه كم و بيش ازموضوع محوري كه نقد �عالين سياسي و �رهنگي به كتاب ياس و داس است با خبر بودند. نامه اخير مسعود بهنود و اينكه چه انساني و در عين حال رندانه پاسخ گ�ته و با آنكه به خوبي بر خرده شيشه هاي آن “ حبيب “ كه با هواپيما به خارج �رستاده اشرا� دارد و از ت� كردن بر دوستي ها و محبت ها از همان لحظه تماس چرخ هاي هواپيما با زمين و بيش از تماس با “ �ضاي “ اينسو آگاه است، با بيان ابنكه “ خارج “ محبان را ناحبيب مي كند، به همه آندسته از خارج نشينان كه طوطي وار ادعاي “محبان“ داخل را تكرار مي كنند، پيام اندكي انصا� و مروت �رستاده است. موا�ق و مخال� مسعود از انسانيت و رندي نه�ته در نامه راضي بودند.

Thursday, April 18, 2002

دوست خوبم مهدي اصلاني كه اطلاعات لازم در باره كتابهاي تازه منتشر شده را به من مي رساند، و كتابها را با قيمت مناسب با من حساب مي كند، دو روز پيش از دو جلد رمان “ جسد هاي شيشه اي “‌ مسعود كيميائي تعري� ميكرد و اينكه بنظر او بسيار معركه هست. امروز اين دو جلد را برايم آورد. تا ببينم چقدر حق با او بوده است. چند وقتي است كه رمان خوب نخوانده ام. مستحق به حساب مي آيم.
آزاديها
اول اينكه اين چند روز مشغله كاري بسيار سبب بودند كه نتوانم چيزكي در اين ص�حه بنويسم. شب ها ديكر رمقي براي نوشتن و مهمتر از آن �كر كردن باقي نمي ماند. با خودم گ�تم بايستي همه سعي خودم را بكنم، اما از اينكه چند روزي نتوانستم بنويسم براي خودم بيش از اندازه سخت نگيرم. ميدانم كه اينگونه سخت گيري ها حداقل در مورد من به آن مي انجامد كه اصلا صورت مسئله را در پيش خودم پاك كنم. من اما صورت اين مسئله را پاك نشده مي حواهم.
از هموطن علاقمندي بنام كامران كه دلم مي خواهد دوستش بنامم پستي داشتم كه با نگاه به ياداشت “‌مشاهداتي از ايران “ تصور كرده در نطر من عرق و ورق و �يلم وئديو و ... موارد نطير كه اين روزها در ايران ميان مردم رواج
بسيار يا�ته، “ من�ي “ ارزيابي شده و پرسيده است كه مگر موارد مشابه در همه كشورهاي آزاد جز بديهيات نيست؟ در مورد تاكيد من بر رواج �رقه بازي و �رقه گرائي در ايران هم نوشته است مگر اين باورها جزئي از آزادي انديشه نيست؟!
من نه تنها عرق و ورق و ... (‌ بويژه اين سه نقظه را ! ) من�ي نميدانم بر عكس زندگي بي اين موارد را بسيار كسالت بار و خسته كننده مي يابم. بار تعالي زندگي را بي اين موارد نگردان!! آمين.
اما در مورد �رقه ها. روشن است كه هر انساني خود مسئول باورهاي خويش است. و در زمينه باورهاي سياسي و اجتماعي آزاد و مختار. اما هر ديگري نيز همانگونه آزاد است كه با برخي باورها نه تنها موا�ق نه، بلكه مخال� باشد. در كشوري و ميان مردماني كه روشنگري را به سرانجام نرسانده اند، اين مشغوليات ذهني بنوعي �رار از طرح پرسش است. برپا ساختن حايگزيني آسماني براي باوري الهي است كه طشت رسوائيش از بام �رو ا�تاده است.
بيشنر از آن حتا در دنياي آزاد هم �رقه و سكت هاي مذهبي پرونده روشني ندارند. سكت “ آئوم شينريكيو “ را خيليها مي دانند. نخبگان و تحصيلكردگاني از بهترين دانشگاههاي ژاپن گرد آمده بودند كه با رهبري آساهارا دنيائي پس از اين جهان بسازند كه تنها به انسان هاي طراز نوين تعلق داشته باشد.
چون هم پول داشتند و هم بسياري توانائي هاي علمي و �ني براي امادگي در نبرد نهائي كه گويا در اينده بسيار نزديك حادث مي شد، پيش دستي كردند و با سه ان�جار جداگانه بمبهاي شيميائي حاوي گاز سارين در متروهاي ژاپن دوازده كشته و بيش از 5 هزار زخمي بجاي گذاردند. من اصولا به �رقه هاي رنگ و وارنگ چندان خوش بين نيستم. اما در يك كشور عر�ي كه اميدوارم ايران ما هم هرچه زودتر چنين گردد، هر �رقه اي در چارچوب قانون آزاد است.

Thursday, April 11, 2002

مشاهداتي از ايران
ديشب در كا�ه اي با 13 الي 14 تن از دوستان دور هم جمع بوديم و گپ سياسي- اجتماعي مي زديم. از جمله يكي از دوستان اهل نظر و خبره كه پس از 17 سال به ايران ر�ته است،‌ شمه اي از مشاهداتش را بيان كرد،‌ كه بسيار شنيدني بود. مي گ�ت؛ آنچه كه در نگاه نخست به چشم مي آيد، �قر بي پايان و زننده شهر است. از در و ديوار شهر �قر مي بارد و در همان نگاه اول درمي يابي كه در اين شهر خبري از توسعه اقتصادي و رونقي در كسب و كار مردم نيست.
هر آنچه را كه دولت ساخته است مثل اتوبان ها و پارك ها و ... خوب وتا حدودي تميز و نو است، اما آنچه كه به مردم برمي گردد، كهنه و پوسيده و داغون است. ماشين ها اسقاط، در و ديوار و پنجره خانه ها كهنه و رنگ ر�ته و لباس ها ژنده و پوسيده و قيا�ه ها چرك و اخمو و عبوس است.
شهر زير بار جمعيت كمر خم كرده است و مي گويند در ساعات كاري بين 15 تا 20 ميليون ساكن دارد. و نسبت جمعيت زنان نزديك به 60% كل جمعيت است و در خيابان ها حتا در ساعات كاري احساس مي كني كه جمعيت از زمين مي جوشد و بيشتر هم زن مي جوشد.
مي گ�ت �اصله ميان مردم و حكومت و نظام حاكم بشكل باورنكردني زياد است و هر كس سعي كرده است كه در چارديواري خانه خود �ضايي بوجود آورد كه اين �اصله را از اين هم كه هست بيشتر كند و اصلا امكاني براي احساس “بود “‌ اين نظام باقي نگذارد. با عرق و با ورق، با خانم بازي و همچنين پسربازي، با �يلم و ويدئوي خوب و بد، با ساتلايد و كامپيوتر ، با ... و با �رقه هاي رنگارنگ و بي شمار!! و اين يكي براي من تازگي داشت و چيز زيادي درباره اش نشنيده بودم. مي گ�ت؛ بازار انواع �رقه ها از دراويش و عر�ان و صو�ي گري گر�ته تا �رقه هاي مهارجه هاي هندي بسيار داغ و سكه است. و اكثر مشتريان پر وپا قرص اين �رقه ها را زنان تشكيل مي دهند. در هر كوي و برزن مشتاقان و مريدان سر و دست مي شكنند و جلسات و گردهمائي ها برپاست. نان �رقه ها چنان در روغن است كه تورهاي بزرگ براي ديدن پيشواها و شيوخ و آقا ها براه مي ا�تد. ياد “ انگار كه ليلي نبود “ ، رمان بسيار خواندني سپيده شاملو كه بنياد گلشيري بعنوان بهترين رمان سال انتخاب كرد مي ا�تم كه برشي زيبا از روابط دروني و �ضاي حاكم بر اين �رقه ها بدست داده است و اينكه از بيچاره گي و استيصال خلق الله، بويژه زنان چه سواست�اده هاي مالي و معنوي مي كنند.
واقعيتش شرح مشاهدات جهانگير بسيار توي ذوقم زد. تازه تازه اميدوار مي شدم كه پس از بختك جمهوري اسلامي و پس از نزديك به 24 سال حاكميت ولايت �قيه و تحمل كساني كه خود را نماينده خدا در زمين مي دانند،‌ ايراني بتدريج درمي يابد كه “ پرسش“ كردن بياموزد. كه چون و چرا كند و در امورات روزانه از عقل و خرد سود جويد. كه بنده اوهام و خرا�ات ديگر نباشد و از قضا و قدري بودن �اصله گيرد و“ اينهم بگذردي “ نباشد . اما مثل اينست كه ما ها زياد عجله داريم و ضرباهنگ تغيير اذهان در آن ديار با �كر ما هماهنگ نيست. به درخشش هاي تيره آرامش دوستدار �كر مي كنم و اينكه تو گوئي ذهن و انديشه ما اهالي كشور گل و بلبل بهر دوز و كلكي راهي مي يابد كه از انديشيدن و طرح پرسش �رار كند.
شهرهايمان و شهروندان مان كه چنين باشند، كس چه مي داند در دهاتمان چه مي گذرد؟؟!

Saturday, April 06, 2002

لحظات وحشت
عكس هاي زير را خوب به خاطر بسپاريد. آنها لحظاتي در هزاره سوم هستند كه تاريخ انسانيت ما را رقم مي زنند. پدردلبند كوچولوي خويش را به پشت و پهلوي خود مي �شارد كه از تير غقلت شارون مح�وظ دارد. خبرگزاري ها مي گويند او مو�ق نبوده است.
مادر تو كوچولوهاي وحشت زده خود را به كجا مي خواهي بكشاني؟؟ ازتيرهاي شارون نجاتشان دادي، خواهي توانست كه از دام �ريب هم مسلكان عرب و �لسطيني شارون هم دور نگهداري؟؟
مادر چه كسي يار و ياورت خواهد بود؟!











كساني كه �كر مي كنند آريل شارون جنايتكار جنگي است، آكسيون جمع آوري امضا، راه انداخته اند. براي به جريان ا�تادن پرونده شارون در دادگاه حقوق بشري بلژيك نيار به دادخواستي با يك ميليون امضا، است. اگر شما هم شارون را جنايتكار جنگي و سزاوار محاكمه در دادگاه جنايتكاران جنگي مي دانيد به اينجا كليك و نامه مربوطه را امضا، كنيد.

Friday, April 05, 2002

آن دم
من در اينجا، يعني در محل كارم 8 همكار دارم، كه هركدام براي خودش دنيائي هستند. چند روز پيش در يولداش نازنين دوستم مرتضي نگاهي ياداشتش درباره “ مي و باده “ و جايگاه آن در تاريخ شعر و ادبيات ايران را خوانده بودم و كي�ور اين رباعي خيام را با خود زمزمه مي كردم؛
من بي مي ناب زيستن نتوانم، بي باده كشيده بار تن نتوانم
من بنده آن دمم كه ساقي گويد، يك جام دگر بگير و من نتوانم
كه بابك يكي از همكاران من كه لكنت زبان دارد شنيد و شروع كرد: “ اااا ايييييي اين ش ش ش ش ش ششا ااا ا شاعر ووووووووقتي اااااااااين ش ش ش ش ش ش شعر ر ررر را م م م م مي گ گ گ�ت م م م م ما ر ر را
ن ن ن ندددددد ييييي ده بببببببببود. ب ب به م م م ما ه ه هر چ چ چ چچقد ب ب ب بدي م م م ميگيييييييم ب ب ب بيا ب ب ب با ل ل ل لا “.
چا خورده از اينكه اين ر�يق ما شعر خيام را نشنيده، ديدم راست مي گويد، من كه سرانچام كار او را درباده گساري هاي هر از چند گاهي خودمان هرگز نديده ام. تا وقتي ما ساقي گري مي كنيم، او ميگيرد. وقتي هم كه ما ها به آخر خط
مي رسيم و ظر�يت براي پيش گر�تن راه خانه و تختخواب تكميل مي شود، او خود براي خويشتن ساقي گري مي كند و پيش از رسيدن “ آن دم “ ته شيشه عرق را بالا مي آورد.

Thursday, April 04, 2002

اصلاحات مورد نظر رهبري

پس ازدوم خرداد 76 بسياري از ما مخال�ين جمهوري اسلامي به اصلاحات در عرصه سياسي كشور اميدوار شده بوديم. با گوشه چشمي به وضعيت عمومي سياسي در چهان مي پنداشتيم كه ورق ها در كشور ما هم از اول بر خواهند خورد و گردانندگان نظام با ارزيابي عقلايي ازاوضاع سياسي ملي و بين المللي،‌ بويژه �روپاشي سوسياليسم واقعا موچود، به خواست مردم براي اصلاح امور در كشور رضايت خواهند داد. محمد خاتمي با حر�هاي زيبا و بياني كه بيش از آن در جمهوري اسلامي سابقه نداشت در پديداري اين خوش بيني نقش اساسي داشت. رويدادهاي اين چند ساله اما جايي براي آن خوش بيني اوليه يا بقول برخي ها توهم باقي نگذارده است. از اصلاحات وعده داده شده معجوني قابل قبول براي هئيت موتل�ه �راهم گشته كه حتا محمد رضا ترقي هم بي واهمه به تن و بدن خود مي مالد. ديروز او در مصاحبه با ايسنا جمعبندي قابل توجهي از روندي كه اصلاحات آقاي خاتمي پس از 5 سال پيدا كرده ارائه داده است. مي گويد:
“‌ دولت پس از 5 سال با انتخاب سخنگو پاسخگوئي را آغاز كرد و براي اشتغال برنامه ريزي ساختاري كرد و در جهت تحقق سياست هاي رهبري، اصلاحات مورد نظر ايشان را سازمان داد. دولت در زمينه توسعه سياسي �عاليت خاصي نداشت و اين �عاليت ها به احزاب و جريانهاي سياسي واگذار شد“.
جاي شكرش باقي است كه اين دولت حداقل پاسخگوي يكي شد. حالا ما هم از نظر لغوي مشكلمان با معناي اين “‌ و�اق ملي “ كه اين روزها در كشور مد شده، حل مي شود.

Wednesday, April 03, 2002

ترديد...
شعر و حكايتي از “ موضوعات عصر ما “ نوشته E.H. Gombrich در درآمد“ كتاب ترديد “ بابك احمدي درج شده است كه خواندني و محل تامل بسيار است. تامل در اينكه؛ تا كجا مي توان ترديد داشت؟! تا خود ترديد!
آيا واقعا تنها يقين، ترديد است؟ حكايت چنين مي گويد:
“‌ يك روز چوانگ- تزو همراه با دوستش هويي - تزو بر �راز پل زيباي رودخانه هايو گردش مي كردند. چوانگ گ�ت : “ ببين اين ماهي ها چقدر قشنگ از آب به بيرون مي جهند، اين نشانه شادي آنها ست“.
هويي گ�ت: “‌ تو كه ماهي نيستي، چگونه مي تواني از شادي آنها خبر داشته باشي؟“
چوانگ در پاسخ گ�ت :‌“ تو هم كه من نيستي، چگونه مي تواني بداني كه من از شادي آن ها خبر ندارم؟“
هويي گ�ت:‌“ بله، من تو نيستم، و نمي توانم از دل تو بدرستي خبر داشته باشم. اما در اين نكته هم هيچ شكي نيست كه تو ماهي نيستي. به خوبي روشن است كه تو نمي تواني از شادي ماهي ها با خبر باشي“.
چوانگ ك�ت: “ پس بگذار به آغاز بحث برگرديم. تو پرسيدي كه من چگونه مي توانم از شادي ماهي ها با خبر باشم، و با اينكه �كر مي كردي كه پاسخ را مي داني، باز اين را پرسيدي. اما من از شادي ماهي ها به خاطر شادي خودم باخبرم، شادي ديدن آنها از �راز پل هايو“.
به اين حكايت چيني كه زمانش سيصد پيش از ميلاد است، “‌پوچي يو “ شاعر چيني هزار سال بعد در شعري چنين اشاره كرده است؛
“ بحث چوانگ و هويي بر �راز پل بي حاصل بود
�كر آدمي از ذهن ديگر جانداران با خبر نيست.
ماهي خواري در پي صيد ماهيان است،‌ماهي ها مي جهند
نه از سر شادي، بل به نشانه خطر!
آب نه چندان ژر�، ماهي ها اندك، ماهي خوار گرسنه:
ذهن او در كار، چشم ها گشوده، در انتظار صيد.
از بيرون آرام مي نمايد، اما از درون سخت پريشان است،
چيز ها چنان كه مي نمايند نيستندـ اما چه كسي مي داند؟“
براي نسبي گرايان راديكال تنها “ ترديد“، حقيقي است. آيا به ن�ع برخي از ارزشهاي اجتماعي نمي توان به خود ترديد، ترديد داشت؟

Monday, April 01, 2002

انبوه كين
اين روزها كانالهاي خبري را با واهمه شنيدن خبر كشته شدن ياسر عر�ات روشن مي كنم. چه صحنه هاي وحشتناكي آريل شلرورن در مناطق �لسطينني برپا كرده است.
هرچه در آنجا صحنه ها وحشتناكتر و آزار دهنده ترمي شود، بر دهشتناكي مناظري كه جوانان انتحاري �لسطيني بوجود مي آورند، ا�زوده مي شود.
ن�رت و كين و خون منطقه را انباشته است.
الان كانال اول الماني تظاهرات خشم آلود اعراب در كشورهاي منطقه را نشان مي داد. خشم عليه اسراييل و به همان اندازه عليه آمريكا اوج گر�ته است. بسياري از اروپاييان هم
عليه چنايت در �لسطين تظاهرات كرده اند. در ايران اما هيچ نشانه و خبري از تظاهرات خود جوش مردمي نبوده است، در حاليكه ايران از نادر كشورها است كه نظام حاكم موجوديت اسراييل را ن�ي مي كند و آرزوي به دريا ريختن اسراييلي ها را در دل دارد. بي شك بسياري در ايران از رويدادهاي �لسطين متاس� و از جنايت ها آزرده اند، اما
دوري ميان مردم و نظام چندان است كه مردم از هرآنچه حكومت گويد �اصله مي گيرند.
آريل شارون مي خواست براي اسراييل امنيت بيشتر �راهم آورد، اينك ناامني چنان گسترده شده است كه بسياري اسراييل را ترك مي كنند. شارون قصاب است، اما تاس� آنچاست كه اسراييلي ها او را انتخاب كرده اند. و مردمان هر كشوري در هر دوره لايق حكومتي هستند كه مستقيم يا غير مستقيم برمي گزينند.
سياست هاي شارون تا كنون امنيت در اسراييل ببار نياورده است،‌ بلكه حماس و جهاد اسلامي و ديگر ا�راطيون عرب و �لسطيني را تقويت كرده و بدتر ازهمه به آنان مشروعيت بخشيده است.
من در حيرت از شيمون پرز هستم. تا كي مي خواهد در اين كابينه باقي بماند؟ اگر نمي بيند كه با سياست هاي شارون صلح به سراب بدل شده است، لاقل منطق عقل را دريابد كه
مي گويد با سركوب و خانه خرابي �لسطيني ها، خشونت آنان كاسته نمي شود بلكه صد برابر بر آن ا�زوده خواهد گرديد. راستي مگر عقل براي است�اده نيست؟!
ات�اق جالب اينكه من خواستم متن انگليسي Help Blogger را با اين مترجم babelfish به آلماني ترجمه كنم. نتيجه ديدني بود نه خواندني. بالاخره امروز خنده بر لب هاي من نشست.
سرانجام مو�ق شدم. و حال سلام به همه دوستان وب لاگي. راه انداختن اين وب لاگ براي خودش داستاني شد. ات�اقي روي لينك “ چگونه يك وب لاگ بسازيم “ زدم و دستور عمل حسين درخشان را خواندم و براي امتحان اينكه مي توانم يا نه، مش�ول ور ر�تن با بلوگر شدم. به حساب خودم همه نكات را رعايت كرده بودم ، اما به ص�حه اصلي كه برمي گشتم از “ پراكنده ها “ تنها پرش �ارسي بود و باقي مربع هاي بي ريخت. مي دانستم كه مشكلم نداشتن �ونت نيست. كه �ونت زيادي هم دارم. يك روز و نص�ي من و كامپيوتر با هم لج كرديم. دهها بار “ ستينگ “ را تغيير دادم. نشد كه نشد. جالبترين ات�اق اينكه در اين گير و دار، آدرسي در ص�حه اصلي “ بلوگر “ ديدم و سري به آن زدم. يك ايراني بود كه او هم مش�ول بلاگ ساختن بود. به زمين و زمان �حش ميداد كه ؛ بابا عمري با دوس و يونيكس كار كردم و حالا چند روزه با مشقهاي حسين درخشان پدرم در آمده است. �هميدم كه تنها نيستم و بايد ادامه داد. در اين بين در گ�تگو با مرتضي نگاهي �هميدم كه كامپيوتر زبان اچتيمل مي �همد. باز هم گره كار در ص�حه حسين درخشان گشوده مي شد. “ مدرسه وب “. همين جا بايد از صميم قلب از او تشكر كنم كه كارش واقعا درخشان است. كه �كر مي كنم بسياري چون من خود را منت دار او مي دانند. اصلا اين منش كه دانسته هاي خود را در اختيار ديگران بگذارد، درخشان و آموختني است. من قدر داني خودم را به اين صورت كه ص�حه او را دريكي از لينك هاي خودم بگذارم، ابراز كردم. اما با 20 دقيقه چشم انداختن به درسهاي اچتيمل ساعت ها وقت برد كه من سراز متن تمپليت
درارم. پس از كلي چپ و راست كردن، روز سوم ص�حه شكل آدميزاد به خود گر�ت. پس از آن ديگر ساده بود. الان هم گير اين كيبورد هستم. من تا كنون با پارس نگار نوشته ام كه حرو� �ارسي با كليد هاي آلماني يكي است. در پست اين بلوگر نوشتن رنجي دارد. راه حلي بايد براش پيدا كنم. بدتر از همه اينكه نمي توانم در اينجا وسط متن از حرو� انگليسي است�اده كنم . راستي نقطه را در اخر سطر چطوري مي گذاريد؟ من از ترس اين نقطه، سطر را نمي توانم تمام كنم.

اي راحت شدم. همين الان ياد درسهاي حسين درخشان ا�تادم و ص�حه را از راست به چپ كردم. مشكل نقطه و نوشتن به انگليسي در وسط متن حل شد. اما از ترس اينكه نوشته ام دوباره پاك شود، ديگر هيچ تغييري نمي دهم.
درود بر تو حسين درخشان.